کینه های پنهان

حدیث هفت باغ


سلیم میگوید: علی بن ابیطالب(ع) برایم حدیث کردندو فرمودند: در یکی از راه های مدینه با رسول خدا(ص) راه میرفتم ، سپس به باغی رسیدیم ، گفتم: یا رسول الله! این باغ بسیار زیباست!

ایشان فرمودند: این باغ زیباست و باغ تو در بهشت از این زیباتر است.

سپس به باغ دیگری رسیدیم ، پس گفتم: یا رسول الله! چه باغ زیبایی!

ایشان فرمودند: زیبا است ; امّا در بهشت برای تو زیباتر است. تا اینکه از هفت باغ گذشتیم و من هر بار می گفتم: یا رسول الله! چه باغ زیبایی! و رسول خدا می فرمودند: برای تو در بهشت ، از این زیباتر است.

هنگامی که به جای خلوت رسیدیم پیامبر(ص) مرا بغل کردند و در حالی که گریه میکردند ، فرمودند: پدرم فدای شهید تنها!

پرسیدم: یا رسول الله! برای چه گریه میکنی ؟

ایشان فرمودند: دشمنی ها و  کینه هایی در دل این اقوام است که آن را آشکار نمیکنند مگر بعد از فوت من و آن ، کینه های بدر و خون های اُحُد است.

گفتم: آیا دین من سالم میماند؟

فرمودند: بله ، دینت سالم خواهد بود.

 

رسول خدا(ص) به علی(ع) بشارت داد


یا علی! بشارت باد بر تو ، پس به درستی که حیات و مرگ تو با من است و تو برادر و وصّی و منتخب و وزیر و وارث و اداکننده از طرف من هستی ، تو دین من را ادا می کنی و به وعده های من از طرف من وفا می کنی و امانتم را برمی گردانی و مثل سنّت من با ناکثین و قاسطین و مارقین مقابله میکنی و تو نسبت به من به منزلۀ هارون به موسی هستی و برای از هارون رفتار نیکو و پسندیده ای است هنگامی که قومش او را ضعیف شمردند و نزدیک بود او را بکشند.

 

دعوت به صبر و دوری از تفرقه


ای علی! پس در برابر ظلم قریش و با هم بودنشان صبر پیشه کن ، گس به درستی که تو به منزلۀ هارون نسبت به موسی و پیروان موسی هستی و آن ها به منزلۀ گوساله و پیروانش هستند.

وقتی موسی ، هارون را جانشین خود قرار داد به او گفت: اگر یاران و دوستانی پیدا کردی با آنها مبارزه کند و اگر یار و همراهی پیدا نکرد دست نگهدارد و خونش را نریزد و بین آنها تفرقه ایجاد نکند.

 

پاداش بزرگ


یا علی! خداوند هیچ رسولی را مبعوث نکرد مگر آن که قومی به خواست خود و قوم دیگر با اکراه تسلیم او شدند ، آن گاه خداوند کسانی را که به اکراه تسلیم او شدند بر کسانی که به خواست خود تسلیم او شدند مسلط کرد ، پس آن ها را کشتند تا پاداش بزرگی نصیب آن ها شود.

 

منزل اعمال و منزل قرار


یا علی! هیچ امّتی بعد از نبّی خود دشمنی نمیکنند مگر این که اهل باطل بر اهل حق پیروز شوند و خداوند ، تفرقه و اختلاف را برای این امت مقدّر کرده است وگرنه خداوند آن ها را به گونه ای هدایت می کرد که حتی دو نفر از خلق او با هم محالفت نکنند و بر سر چیزی با همدیگر دشمنی و جنگ نکنند و هیچ انسانِ کم فضیلتی ، فضیلت انسانِ صاحب فضل را تکذیب نکند. اگر خداوند می خواست از آن ها انتقام می گرفت تا ظالم تکذیب شود و بدانند که حق کجاست و کدام است ; ولی خداوند دنیا را منزل اعمال و آخرت را منزلِ قرار ، قرار داده است :«لِیَجْزِیَ الَّذِینَ اَسَاءُوا بِمَا عَمِلُوا وَیَجْزِیَ الَّذِینَ اَحْسَنُوا بِالْحُسْنَی »{آیه31سوره نجم}<تا آنان را که بدی کردند جزا دهد به آن چه انجام داده اند و جزا دهد آنان را که خوبی کردند به خوبی>

 

تسلیم در برابر خدا


آن گاه گفت: حمد و سپاس برای خداوند به خاطر شکر بر نعمت هایش و صبر بر بلاها و تسلیم و رضایت در برابر آن جه او خواسته است.

داستان غسل رسول خدا(ص)ووقایع سقیفه 15

تازیانۀ قنفذ


قنفذ(لعنة الله) هنگامی که حضرت فاطمه بین او  بین امیرالمؤمنین علی(ع) ایستاده بود با تازیانه به او ضربه زد. عمر گفته بود که اگر فاطمه(س) بین تو و بین او بود او را بزن. قنفذ اورا به سمت در کشاند و در را محکم فشار داد ، پس یک استخوان از پهلویش شکست و جنین او سقط شد و این درد با او بود تا به شهادت رسید.

هنگامی که علی(ع) را نزد ابوبکر آوردند ، عمر با لحن بدی گفت: بیعت کن و این چیزهای بیهوده و باطل را رها کن.

 

حضرت علی(ع) برای آن ها حجت آوردند


علی(ع) فرمودند: اگر این کار را انجام ندهم چه کار میکنید؟

گفتند: تو را با خواری و حقارت می کشیم.

علی(ع) فرمودند: بنابراین بندۀ خدا را و برادر رسولش را کشته اید.

ابوبکر گفت: تو بندۀ خدا هستی ولی ما به برادر بودن تو با رسول خدا(ص) اقرار نمی کنیم.

علی(ع) فرمودند: آیا نمی دانید که پیامبر(ص) بین من و بین خودش برادری قرار داد؟ او گفت: بله! و پیامبر سه بار این سخن را تکرار کرد.

 

داستان غسل رسول خدا(ص)ووقایع سقیفه 14

حمله به خانۀ امیرالمؤمنین علی(ع)


ابوبکر به قنفذ گفت: برگرد تا از خانه خارج نشود ، پس اگر امتناع کرد خانه اش را آتش بزن. قنفذ ملعون آمد و با اصحابش بدون اجازه به خانۀ امیرالمؤمنین علی(ع) حمله کرد. علی(ع) رفت سراغ شمشیرش ، پس آنان در این کار از او سبقت گرفتند و چند نفر از آن ها بر سرش ریختند و بعضی از آن ها شمشیر به دست گرفتند و طناب بر گردنش انداختند. حضرت زهرا(س) جلوی در خانه بین علی و آن ها ایستاد ، قنفذ ملعون با تازیانه به حضرت زهرا(س) زد ، به گونه ای اثر آن در هنگام مرگ ، مانند دستبند روی دست او بود ، خداوند او را لعنت کند.

آن ها علی(ع) را به شدّت می کشیدند تا نزد ابوبکر رسیدند. عمر با شمشیر بالای سرش ایستاده بود و خالدبن ولید و ابوعبیدة بن جراح و سالم بن مولی اَبی حذیفه و معاذبن جبل و مغیرة بن شعبه و اسید بن حفیر و بشیربن سعد و بقیۀ مردم در اطراف ابوبکر با اسلحه ایستاده بودند.

 

حرکات و رفتار آنان برای سلیم قابل باور نبود


سلیم می گوید: به سلمان گفتم: آیا آن ها بدون اجازه وارد خانۀ فاطمه(س) شدند؟

گفت: به خدا قسم او بر سرش پوشش نداشت ، پس صدا زد: یا ابتاه! یا رسول الله! ببین که ابوبکر و عمر با اهل بیت تو چه کردند! در حالی که هنوز چشم شما در قبر باز نشده است. فاطمۀزهرا(س) این سخنان را با صدای بلند می فرمودند.

 

لعنت خدا بر بیعت شکنان


آن گاه دیدم که ابوبکر و اطرافیان او گریه می کردند ، همۀ مردم گریه می کردند به جز عمر و خالد و مغیرة بن شعبه.

عمر گفت: ما با زنان و نظر آن ها کاری نداریم. آن گاه علی(ع) را نزد ابی بکر بردند.

علی(ع) فرمودند: به خدا قسم! اگر شمشیرم در دستم بود نمی توانستید این کار را بکنید ، به خدا قسم! خودم را در جنگ با شما شماتت نمی کنم و اگر چهل مرد با من بودند جمع شما را متفرق می ساختم ، خداوند کسانی را که با من بیعت کردند سپس من را خوار کردند لعنت کند.

هنگامی که ابوبکر ، علی(ع) را دید فریاد زد: رهایش کنید. آن گاه علی(ع) فرمودند: یا ابابکر! چه سریع جای پیغمبر(ص) را گرفتید! تو با چه حقی و با چه منزلتی مردم را برای بیعت به سوی خودت دعوت می کنی؟ آیا دیروز به امر خداوند و امر رسول الله(ص) با من بیعت نکردی؟

داستان غسل رسول خدا(ص)ووقایع سقیفه 13

به آتش کشیدن خانه فاطمه(س)


عمر عصبانی شد و گفت: ما با زنان کاری نداریم. سپس به مردم امر کرد که هیزم بیاورند ، مردم نیز هیزم آوردند و عمر نیز هیزم ها را برداشت و در اطراف منزل علی(ع) و فاطمه(س) و فرزندانش گذاشت ، سپس فریاد زد تا علی و فاطمه صدای او را بشنوند و گفت: ای علی! به خدا باید از منزل بیرون بیایی و با خلیفۀ پیامبر(ابوبکر) بیعن کنی وگرنه خانه ات را به آتش می کشم.

آن گاه حضرت فاطمه(س) فرمودند: ای عمر! با ما چه کار داری؟

عمر گفت: در را باز کن وگرنه خانه تان را آتش میزنم.

پس فرمود: ای عمر! آیا از خداوند نمی ترسی که وارد خانۀ من شوی؟

ولی عمر منصرف نشد و آتش خواست و در خانۀ امیرالمؤمنین را آتش زد ، سپس داخل خانه شد ، آن گاه حضرت فاطمه(س) با او روبه رو شد و صدا زد: یا ابتاه! یا رسول الله!

ناگهان شمشیرش را در حالی که در قلاف بود به پهلوی فاطمه(س) زد. آن حضرت فریاد کشید: یا ابتاه!

ناگهان عمر با تازیانه به بازوی حضرت فاطمه(س) زد. آن حضرت صدا زدند: یا رسول الله! ابوبکر و عمر با اهل بیت تو چه کردند!

 

حضرت علی(ع) با عمر چه کردند؟


در همان لحظه علی(ع) آمد و گریبان عمر را گرفت و بر زمین انداخت و بربینی و گردنش زد و خواست او را هلاک کند ؛ امّا وصیّت پیامبر(ص) را به یاد آورد و فرمود: ای پسر صهاک! قسم به کسی که محمّد(ص) را به نبوّت برگزید ، اگر کتابی از طرف خداوند نبود و عهدی که پیامبر با من بسته است آن وقت متوجه می شدی که نمی توانی به خانۀ من داخل شوی.

 

آن ها از امیرالمؤمنین علی(ع) می ترسیدند


آن گاه عمر کسی را دنبال کمک فرستاد ، مردم آمدند و داخل خانۀ امیرالمؤمنین شدند ، امیرالمؤمنین نیز به دنبال شمشیرش رفت. قنفذ به طرف ابوبکر رفت و می ترسید که علی(ع) با شمشیرش بیاید ، به درستی که او ، علی(ع) و شدت شمشیرش را می شناخت.

داستان غسل رسول خدا(ص)ووقایع سقیفه 12

قنفذ


آن گاه قنفذ را به همراه چند نفر فرستادند. آن ها به منزل علی(ع) رفتند و از حضرت اجازه ورود خواستند؛ امّا حضرت به آن ها اجازه ندادند. آن ها نزد ابوبکر و عمر برگشتند ، آن ها در مسجد نشسته بودند و مردم در اطراف آن ها بودند ، پس گفتند: او به ما اجازه نداد.

عمر گفت: بروید! اگر اجازه داد وارد شوید و گرنه بدون اجازۀ او وارد خانه شوید.

آن ها به منزل امیرالمؤمنین آمدند و اجازه خواستند ، فاطمۀ زهرا(س) به آن ها فرمود: بدون اجازه وارد خانۀ من نشوید ، آن گاه آنان برگشتند و قنفذ ملعون در آن جا ماند. آنان گفتند: فاطمه به ما چنین گفت و ما بدون اجازه وارد خانۀ او نشدیم.

داستان غسل رسول خدا(ص)ووقایع سقیفه 11

حضرت علی(ع) برحق بودن خویش را تذّکر دادند


هنگامی که شب فرا رسید ، حضرت علی (ع) ، فاطمه(س) را بر چهارپایی سوار کردند و دست حسن و حسین(ع) را گرفتند و به منزل اصحاب رسول خدا(ص) رفتند و ایشان حق خود را به آنان تذّکر دادند و از آن ها خواستند که وی را یاری کنند؛ اما هیچ کس به غیر از ما چهر نفر(سلمان،ابوذر،مقدادو زبیربن عوام) دعوت او را اجابت نکرد ، ما سر های خود را تراشیدیم تا او را یاری کنیم و زبیر بیشتر از ما می خواست او را یاری کند.

 

خانه نشینی امیرالمؤمنین(ع)


هنگامی که علی(ع) رفتار مردم را دید و کسی او را یاری نکرد و همۀ مردم کنار ابوبکر جمع شدند و او را تعظیم و اکرام کردند ، لازم دید که در خانه بنشیند.

 

فراخواندن حضرت علی(ع) برای بیعت


عمر به ابوبکر گفت: چه مانعی دارد کسی را دنبال علی(ع) بفرستی تا با تو بیعت کند؟ پس به درستی که علی(ع) و این چهار نفر باقی مانده اند و بقیه با تو بیعت کرده اند.

ابوبکر بین آن دو ، نرم خوتر و زیرک تر بود و دیگری خشن تر و جفاکارتر بود. ابوبکر به او گفت: چه کسی را دنبال او بفرستیم؟

عمر گفت: قنفذ را به سوی او می فرستیم. او مردی خشن و پرخاشگر و از آزادشدگان است و او از طایفه بنی عدی بن کعب است.

داستان غسل رسول خدا(ص)ووقایع سقیفه 10

دعوت به بیعت


عمر به ابوبکر گفت: کسی را به سوی علی(ع) بفرست تا با ما بیعت کند تا از سوی او  در امان باشیم.

پس ابوبکر کسی را به سوی علی(ع) فرستاد و گفت: به خلیفۀ رسول الله جواب بده ، پس آن رسول آمد و حرف آنها را به حضرت علی(ع) گفت ، حضرت علی(ع) فرمودند: سبحان الله! خیلی سریع بر پیامبر(ص) دروغ بستید و کسانی که اطراف او هستند می دانند که رسول خدا(ص) من را به جانشینی خود انتخاب کرده نه دیگری را سپس آن کس که  سخنان امام علی(ع) را شنیده بود به آنان خبر داد.

ابوبکر گفت: برو و به او بگو که به امیرالمؤمنین ابوبکر جواب بده. پس او آمد و به علی(ع) گفت. حضرت علی(ع) فرمودند: سبحان الله! والله که این عهد فراموش می شود و او می داند که این اسم (امیرالمؤمنین) برازنده من است ، رسول خدا(ص) به او امر کرد و او هفتمین نفر بود ، پس سلام کردند بر من(امیرالمؤمنین) ، آن گاه گفتند: آیا خدا و رسولش حق هستند؟

پیامبر به آن ها گفتند: بله حق است و او از طرف خدا و رسولش ، امیرمؤمنان و آقای مسلمانان و صاحب پرچشم سفید مجحلین است. خداوند عزوجل او را در روز قیامت بر پل صراط می نشاند و اولیا و دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به جهنم می فرستد.

آن گاه فرستادۀ ابوبکر ، سخنان حضرت را به ابوبکر رساند ، پس سکوت کردند.

داستان غسل رسول خدا(ص)ووقایع سقیفه 9

دعوت به بیعت


وقتی حضرت علی(ع) با دست خودش قرآن را به ترتیب تنزیل،تأویل و ناسخ و منسوخِ آن جمع آوری کرد ابوبکر کسی را به سوی او فرستاد که از خانه خارج شود و با ابوبکر بیعت کند. علی(ع) فرمودند: من مشغول هستم و قسم خورده ام که عبا نپوشم مگر برای نماز خواندن تا این که قرآن را تنظیم و جمع آوری کنم.

 

پایان جمع آوری قرآن


پس ، چند روز ساکت شدند ، آن گاه امام علی(ع) قرآن را در پارچه ای گذاشت و مهر کرد ، سپس بیرون آمد و دید که مردم در مسجد رسول خدا(ص) با ابوبکر جمع شده اند ، آن گاه حضرت با صدای بلند فرمودند: ای مردم! من بعد از فوت رسول خدا(ص) به غسل کردن ایشان مشغول بودم و سپس قرآن را جمع آوری کردم و در این پارچه گذاشتم. خداوند آیه ای بر پیامبر(ص) نازل نکرده است که آن را جمع آوری کرده ام و آیه ای از قرآن نیست مگر آن که آن را برای پیامبر(ص) قرائت کرده ام و ایشان تأویل آن آیه را به من آموخته اند.

 

تذکر و اتمام حجت


سپس فرمودند: برای این که فردا بگوید که از آن غافل بودید ، سپس فرمودند: در روز قیامت نگویید که من شما را به یاری خود دعوت نکردم و حقّم را به شما تذّکر ندادم و شما را به سوی کتاب خدا از اول تا آخرش دعوت نکردم.

 

سخنان بیهوده


عمر گفت: قرآنی را که اکنون در دست داریم ما را از آن چه به سوی آن دعوت میکنی بی نیاز میکند. آن گاه علی(ع) داخل خانه اش شد.

داستان غسل رسول خدا(ص)ووقایع سقیفه 8

یادآوری در امر خلافت


سلمان گفت: وقتی شب فرا رسید علی(ع) فاطمه(س) را بر چهارپایی سوار کردند و دست حسن وحسین(ع) را گرفتند و به منزل کسانی که در جنگ بدر بودند از مهاجرین و انصار رفتند و حق خود را به آنها تذکر دادند و از آنها دعوت کرد تا او را یاری کنند و فقط چهل وچهار مرد دعوت او را اجابت کردند ، آنگاه امیرالمؤمنین(ع) به آنها امر کردند تا صبح فردا سرهای خود را بتراشند و با سلاح خود به ایشان ملحق شوند و تا هنگام مرگ با ایشان بیعت کنند ، هنگامی که صبح شد فقط چهار نفر از آنها آمدند.

آنگاه من(سلیم بن قیس) به سلمان گفتم: آن چهار نفر چه کسانی بودند؟

گفت: من و ابوذر و مقداد و زبیر بن عوام.

 

پیمان شکنی


حضرت علی(ع) دوباره در شب نزد آنها رفتند ، آنها گفتند: صبح نزد تو می آییم و چون صبح شد کسی غیر از ما نیامد ، سپس در شب سوم نیز به حضرت علی(ع) گفتند که فردا صبح می آییم ; اما کسی غیر از ما نیامد.

 

ابتدای خانه نشینی و جمع آوری قرآن


چون حضرت علی(ع) پیمان شکنی آنان را دیدند خانه نشین شدند و به قرآن روی آوردند و آن را جمع آوری کردند ، پس از منزل خارج نشدند تا این که قرآن را جمع آوری کردند ; زیرا قبلا روی کاغذها و تکه چوب ها و پوست ها و کاغذها نوشته شده بود.

داستان غسل رسول خدا(ص)ووقایع سقیفه 7

پیش گویی رسول خدا(ص)


امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: رسول خدا به من خبر دادند و فرمودند: مردم  در ظله بنی ساعده بعد از آن که با حجت و حق ما دشمنی ورزیدند با ابابکر بیعت می کنند.سپس به مسجد می آیند و اولین بیعت کننده با او ابلیس است که به شکل پیرمردی است که پیشانی او پینه بسته و این طور و آن طور است،سپس خارج می شود و شیاطین را جمع میکند و به سجده می افتند و میگویند: ای آقا و ای بزرگ ما! تو کسی هستی که آدم را از بهشت بیرون کردی ، پس می گوید: کدام امت پس از نبی خود گمراه نشدند؟ من هرگز برای گمراه کردن آنان راهی ندارم.حال مرا چگونه دیدید هنگامی که امر خدا و رسولش(ص) را از اطاعت کردن او ترک کردند؟ و این قول خداوند است :"وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلا فَرِیقًا مِنَ الْمُوْمِنِینَ "{سوره سبا آیه20}و به حقیقت راست گردانید برایشان ابلیس کمانش را پس پیروی کردند اورا جز گروهی از مؤمنین.

داستان غسل رسول خدا(ص)ووقایع سقیفه 6

ابلیس (لعنة الله علیه)


حضرت علی(ع) فرمودند: ای سلمان! آیا میدانی آن پیرمرد چه کسی بود؟

گفتم: نه!ولی سخنانش مرا ناراحت کرد، چون که رحلت رسول خدا را با شماتت بیان می کرد.

امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: به درستی که آن شخص ، ابلیس(لعنة الله علیه) است.رسول خدا(ص) به من خبر داد که در روز غدیر خم هنگامی که ایشان مرا به امر خدا به جانشینی خویش انتخاب کردند ابلیس و اصحابش حاضر بودند. رسول خدا(ص) به آنها خبر دادند که من سزاوارتر از آنها نسبت به خودشان هستم و امر کردند کسانی که حاضر هستند به افرادی که حضور ندارند خبر دهند.

سپس شیطان و مریدان اصحابش به ایشان رو کردند و فرمودند: به درستی که این امت مورد رحمت خداوند قرار گرفته اند و بر آنان راهی نیست; زیرا آنها امام بعد از پیامبرشان را می شناسند ، آنگاه ابلیس ، ناراحت و غمگین رفت.

داستان غسل رسول خدا(ص)ووقایع سقیفه 5

اولین کسی که با ابوبکر بیعت کرد


سلمان فارسی گفت: من به علی(ع) خبر دادم و او در حال غسل دادن بدن پیامبر(ص) بود و گفتم: ابوبکر در این ساعت بر منبر رسول خدا است و مردم با یک دست با او بیعت نمی کنند;بلکه با دو دست راست وچپ با او بیعت می کنند.

علی(ع) فرمودند: ای سلمان! آیا میدانی اولین کسی که بالای منبر رسول خدا(ص) با او بیعت کرد چه کسی بود؟

گفتم: نه ، نمیدانم ، من او را در ظله بنی ساعده هنگامی که انصار محکوم شدند دیدم ، اولین افرادی که با او بیعت کردند مغیرة بن شعبه ، بشیر بن سعید ، ابوعبیدة بن جراح ، عمر بن خطاب ، سالم بن مولی ، ابی حذیفه و معاذ بن جبل بودند.

علی(ع) فرمودند: از آن ها از تو نپرسیدم ، ولی میخواهم بدانم اولین کسی که در بالای منبر با او بیعت کرد چه کسی بود؟

گفتم: نه! ولی پیرمردی را دیدم که به عصای خود تکیه کرده بود و بین دو چشمش جای سجده بود و پینه بسته بود. او از منبر بالا رفت درحالی که گریه می کرد و می گفت: حمدوسپاس خداوند را که مرا از دنیا نبرد تا این که تو را در این مکان دیدم ، دستت را باز کن ، آنگاه ابوبکر با او بیعت کرد ، سپس گفت: " روزی مثل روز آدم است " ، سپس پائین آمد و از مسجد خارج شد.

داستان غسل رسول خدا(ص)ووقایع سقیفه 4

نماز خصوصی


آنگاه ده نفر از مهاجرین و ده نفر از انصار داخل شدند و دعا کردند و خارج شدند تا این که هیچ یک از آنها باقی نماند مگر این که بر بدن پیامبر(ص) نماز خواند.

داستان غسل رسول خدا(ص)ووقایع سقیفه 3

امام علی(ع) نماز خواندند،در حالی که عایشه متوجه نشد


وقتی امام علی(ع) پیامبر را غسل و حنوط و کفن می کردند ، من و اباذر و مقداد و فاطمه(س) و حسن و حسین(ع) وارد شدیم ، پس علی(ع) جلو وما پشت سر ایشان ایستادیم و بر آن نماز خواندیم و عایشه که در حجره بود ندانست و متوجه نشد ، به تحقیق که خداوند جلوی چشم اورا گرفته بود

داستان غسل رسول خدا(ص)ووقایع سقیفه 2

وصیت رسول خدا(ص)


سلمان گفت: نزد علی(ع) رفتم ، او درحال غسل دادن پیامبر(ص) بود ، به تحقیق رسول خدا(ص) به علی(ع) وصیت کرده بود که هیچ کس غیر از علی(ع) ، اورا غسل نکند ، پس گفت: یا رسول الله! چه کسی به من کمک می کند؟ ایشان فرمودند: جبرئیل به تو کمک میکند. پس علی(ع) اراده نمی کرد عضوی را(برای شستن) مگر این که برای او آماده می شد.

داستان غسل رسول خدا(ص)ووقایع سقیفه 1

دلیل مهاجرین بر خلافت


ابان بن ابی عیاش از سلیم بن قیس گفت: شنیدم که سلمان فارسی گفت: وقتی پیامبر(ص) رحلت فرمودند، مردم کار خودشان را کردند. ابوبکر و عمر و ابوعبیدة بن جراح آمدند و با انصار دشمنی کردند، پس با حجت علی(ع) با آنان دشمنی کردندوگفتند: ای گروه انصار! قریش در امر خلافت از شما سزاوارتر و به حق تر است; زیرا رسول خدا از قریش است و مهاجرین از شما بهتر هستند; زیرا خداوند در کتابش ابتدا از آنها و فضیلت آنها سخن گفته است و رسول خدا(ص) نیز فرمودند: همه امامان از قریش هستند.